دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

298

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

متمركزى بودند ، و فراتر از تقسيمات سنتى جامعه مذهبى اسلامى مىرفتند ، ائتلاف مىكردند . اين تحليل فقط تا ظهور شاه اسماعيل قابل قبول است و پس از آن هرنوع بحث درباره اوضاع مذهبى ايران بايد بر محور ارزيابى سياستهاى مذهبى شاهان مختلف در مقتضيات ويژه‌اى باشد كه آنان بنا به دلخواه اتخاذ مىكردند ؛ گواينكه اين سياستها شايان توجه است ولى از انعطاف و سيّاليت اندكى برخوردار است ولذا آسانتر مىتوان آنها را طبقه‌بندى كرد . ماهيت مكمل بودن اين‌دو فرآيند از حضور عناصر ايدئولوژيك معلوم مىشود كه كليدى براى تحليل همه نهضتهاى مذهبى سده نهم / پانزدهم است . جامعه مسلمان و بخصوص جامعه ايران در آن زمان تلويحا دربردارنده واكنشى در مقابل « كافركيشى » سرورى مغولان در خلال سده‌هاى پيشين بود « 1 » . در اين زمان شعار اصلى بازپسگردانى اسلام ، به گمانى بازپسگردانى شريعت يعنى شريعت پيامبر و حتى نخستين صحابه او بود كه به دنبال ايجاد جامعه‌اى همگون و متحد تحت هدايت رهبرى واحد و با رويه‌اى دقيق بود . اين مسأله به توسعه وظايف و امتيازهاى متوليان شريعت و در نهايت به تعالى ارزشهاى ايدئولوژيكى ( نه فقط كردوكارى ) فقهى انجاميده بود كه مسلمانان تابع آن بودند . ولى اين قضيه از ديدگاه مذهبى در حكم پذيرش امكان وجود يك شريعت بنيادگرا بود و در كنار آن ايمانى وجود داشت كه دريچه آن به نوآوريها و بدعتهاى مذهبى گشوده مىشد - همزيستىاى كه شمارى از بدعتگذاران آن ايام پشتيبان و مدافع آن بودند . انتقال از مفهوم شاه آرمانى به عنوان رهبر يك چنين بازپسگردانى و به مفهوم مهدى در مقام نماينده اجراى اصلاحات اسلامى بر طبق احكام كهن ، بسيار طبيعى مىنمود . بنابراين از نظر سنخ‌شناسى ، شناخت اين جريان مذهبى جهان اسلام اهميت خاصى دارد و با اينكه در حد افراطى خود خداانگارى مهدى منتظر را درپى داشت ولى هميشه پشتيبان تحقق هرچه زودتر آمدن او به گونه يك نفر شاه بود يعنى سنت شيعى اثنى عشرى . طبق خط آرمانى تكامل ، شاه قانونى يك زمانى رابطى به حساب مىآمد كه قدرت را براساس شريعتى به كار مىبرد كه مربوط به مرجع مذهبى به نام مهدى بود و سپس به گونه نايب و خليفه او و در نهايت در مقام تجسم و مظهر مهدى عمل مىكرد . تيمور « ملاذ اسلام » « 2 » و حامى آسمانى اسلام كه شيعيان را به دليل طعن و لعن خلفاى راشدين و دمشقيان را به موجب ارتكاب بيحرمتى نسبت به اهل بيت گوشمالى كرد ، نخستين رابط ( و البته نه چندان رابط مشخص ) بين ميراث مغولان و

--> ( 1 ) - در ايران اسلامى عصر سيطره مغولان ، واكنش بلافصل در مقابل كافركيشى در عقل‌ستيزى ( بارتولد ) ، معنويت ( مىير ) و يا آگاهى اجتماعى ( كوپرولو ) تجلى يافت ؛ دراين مورد نگاه كنيد به : آ . بوزانى در CHI ، جلد 5 ، فصل 7 . ( 2 ) - رجوع كنيد به غياث الدين على ، در بارتولد ، « خليفه و سلطان » ، ص 47 ، يادداشت 144 .